شهرآشوب

رسم عاشق‌کشی و شیوه شهرآشوبی، جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود

شهرآشوب

رسم عاشق‌کشی و شیوه شهرآشوبی، جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود

درباره بلاگ
شهرآشوب

سوگند به قلم و آنچه می‌نویسند...

قلم را دوست دارم!

۲۳ تیر ۹۵ ، ۲۲:۴۵

دریای رنگی

باسمه تعالی


دریایی به رنگ جهل


... و من در دریایی از رنگ‌ها بودم. دریایی طوفانی و آرام. که در عین سکون، سخت متحرک بود ودر عین تحرک، سخت ساکن بود. دریایی هفت رنگ، رنگ‌هایی زیبا.

... و دریغا که می‌پنداشتم که آزادم، که چشم من است که رنگ‌ها را می‌سازد و آن‌ها را تمیز می‌دهد و چه غلط بود این پندار من. فکر می‌کردم که من هستم که این دریا را مسخر خود کرده ام و منم که بر این دریا فرمانروایی می‌کنم حال‌آنکه من اسیر بودم و هستم. چشمم بسته بود و آن را باز کردم و دیدم که نمی‌توانم این الوان را از یکدیگر تشخیص دهم. دیدم که جز دو رنگ وجود ندارد و  سیاه است و سفید و چه سخت است تشخیص آنها و چه سخت است که دیگر نمی‌توانی سیاهی را از سفیدی تشخیص دهی و چه سخت است آنگاه که از خود می‌پرسی، کدامیک سیاه و کدامیک سفید بود؟؟؟

 

نظرات  (۱)

۱۹ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۴۶ سیدمحمدمتین میرباقری
در بسط طوسی تو چه رنگی دویده است
کز لطف می خرند سپید و سیاه را
پاسخ:
احسنت
این تابستون ان‌شاءالله دوباره راهی میشیم :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
http://avazak.ir/abzar/salavat/index.php?id=10083&tc=000000&bg=E3E4E6&bc=E76073&sb=E76073&nc=000000&sc=000000