شهرآشوب

رسم عاشق‌کشی و شیوه شهرآشوبی، جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود

شهرآشوب

رسم عاشق‌کشی و شیوه شهرآشوبی، جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود

شهرآشوب

سوگند به قلم و آنچه می‌نویسند...

قلم را دوست دارم!

بیا برویم

پنجشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۵، ۰۳:۵۷ ب.ظ

دلم میخواهد چیزی بنویسم ولی نمیتوانم. دلم میخواهد حرفی بزنم ولی نمیتوانم. این سوال، مکررا در ذهن من تکرار میشود که من کیستم! محرکهای من چیست؟ انگیزه های من کدامند؟ هدف من چیست؟ من به چه می اندیشم و دغدغه های من کدامند؟


... و من پشیمانم و بسیار هم پشیمانم که چرا آن کار را کردم!


من با تو صحبت میکنم! ای چشمه جوشان! ای مرداب راکد! ای بالاتر از آسمانها! ای پستتر از پستی ها! ای سوار کشتی نجات و ای غریق دریای شهوات!


ای ارغوان من! من با تو صحبت میکنم! زیبای من، دردی دارم لذتبخش که دوست دارم هر لحظه با من بماند و هر روز بیشتر از پیش شود. 


" پس من خود را چگونه خوار کرده بودم؟ چندین گاه خویشتن را نمیشناختم. خود را همچنان گوهری یافته در آبریزی. می پندارم که از آن رسته ام. نه! حاشا و کلا"


ای ارغوان! بدان که در اینجا اسیرم! سنگینم! پُرم! 



من چیستم؟ انبان نفرت و حسادت و بغض و کینه و توقع. شهوتها من را با خود برده است. همچون پری که در گردباد میچرخد. 



اما حیف! حیف که انسان مجبور است که آزاد باشد و مجبور است که بیندیشد. و این اختیار جبری در فطرت ما قرار داده شده است. 



اکنون زمان حرکت کردن است. من همسفر میخواهم. در راه برایش جان میدهم. (( اگر مرا اهلی کند، هر دو به هم احتیاج خواهیم داشت. او برای من یگانه جهان خواهد بود و من برای او یگانه جهان خواهم شد))

من میخواهم بروم. تو هم با من بیا!!!!

  • سینا طاهری

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی