شهرآشوب

رسم عاشق‌کشی و شیوه شهرآشوبی، جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود

شهرآشوب

رسم عاشق‌کشی و شیوه شهرآشوبی، جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود

درباره بلاگ
شهرآشوب

سوگند به قلم و آنچه می‌نویسند...

قلم را دوست دارم!

۱۴ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۳۷

مرض {}ناله در فضای مجازی

ناله

باسمه تعالی


مرض {}‌ناله در فضای مجازی


درباره تلگرام و عکسهایی که بعضا دوستان و آشنایان برای اکانتشان انتخاب می‌کنند، دو سوال دارم:

یک اینکه دقیقا برای چه بعضی‌ها مدام عکس تلگرامشان را عوض می‌کنند؟ یعنی دقیقا قرار است با تعویض این عکس‌ها چه اتفاق خاصی بیفتد و چه پیامی منتقل شود؟

البته اصلا مخالف این نیستم که کسی عکس‌های خودش را بذارد. اما اینکه عکس گل و بلبل و آیه و بته جقه و شعر و رهبر و شهید و غیره و غیره را مدام عوض می‌کنند، برایم سوال ایجاد می‌کند و متاسفانه متوجه نمی‌شوم که هدف از این کار چیست... دقیقا چه اتفاقی می‌افتد؟ فضای مجازی گلستان می‌شود و یا ولایی می‌شود مثلا؟

اگر هم قرار است که عکس را کس خاصی ببیند، خب PV را برای همین گذاشته‌اند. "بروید" "بفرستید" "بگویید" "ببین"!
کمی شجاعت هم بد نیست.

یا مثلا وقتی آیه و دعا می‌گذارند ملت، این تصور را دارند که خدا یا حضرت صاحب و ائمه معصومین آخر شب می‌نشینند و عکس‌های شیعیان و محبین را چک می‌کنند که به به، دمش گرم! شیعیان ما چقدر در فضای مجازی به یاد ما هستند؟ یعنی دوستان احساس می‌کنند که نزد اهل بیت مأجورند؟
حالا بعضی‌ها ممکن است بگویند که می‌خواهند با این عکس‌ها تاثیرگذار باشند. خدا بین من و شما شاهد، تا الان چه کسی با دیدن عکس تلگرام دیگران متحول شده است؟

دو اینکه این فازهای سنگین پست مدرن و پسا پست مدرن و پسا پسا پست مدرن!!! که در عکسها هست دقیقا برای چیست و از کجا نشئت میگیرد؟ خب اینکه شما شکست عشقی خوردی یا ناراحتی یا با اعماق وجودت آدم ماتریالیستی هستی یا عمیقا به فلسفه اگزیستانسیالیست علاقه داری آیا سبب میشود که مدام عکس پروفایلت را عوض کنی؟

اینستاگرام هم که قربانش بروم، هر کسی ساز خودش را می‌زند!!! یعنی هر کسی یک فازی دارد ولی اگر بخواهم روی همان موضوع {}ناله تمرکز کنم باید بگویم که از دو حالت بیشتر نیست، یا طرف "احساس" می‌کند که عاشق شده است یا "احساس" می‌کند که شکست عشقی خورده است. که البته همه اینها هم احساسی غالبا غلط بیشتر نیست.
اگر عاشق باشد که کلی گرا می‌دهد و یکطوری آن کپشن لامصب را می‌نویسد که هیچکس نمی‌فهمد زبان‌بسته اصلا چه گفت و اگر شکست خورده باشد، شروع می‌کند به "چرا رفتی؟ چرا من بی‌قرارم؟"

دوستانی که این مطلب را می‌خوانید، خواهشا برنخورد. اینکه این سوالها را می‌پرسم به این دلیل است که واقعا نمی‌فهمم و نمی‌دانم.

فی‌المجموع فضا، فضای عجیبی‌ست. ترسویمان کرده. دیگر نمی‌توانیم حرف‌هایمان را مثل "آدم" بزنیم...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
http://avazak.ir/abzar/salavat/index.php?id=10083&tc=000000&bg=E3E4E6&bc=E76073&sb=E76073&nc=000000&sc=000000