شهرآشوب

رسم عاشق‌کشی و شیوه شهرآشوبی، جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود

شهرآشوب

رسم عاشق‌کشی و شیوه شهرآشوبی، جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود

شهرآشوب

سوگند به قلم و آنچه می‌نویسند...

قلم را دوست دارم!

خواسته‌های معمولی

دوشنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۶، ۰۹:۰۴ ب.ظ

باسمه تعالی

خواسته‌های معمولی، خیلی معمولی!

 

خیلی عجیب است که معمولی‌ها کسی را داشته باشند که بتوانند ساعت‌ها با او درباره همه چیز صحبت کنند؟

خیلی عجیب است که احساساتمان را، از متعالی‌ترین آن‌ها تا پیش‌پاافتاده‌ترینش با کسی در میان بگذاریم؟ بدون تعارف، بدون خجالت و بدون این‌که کسی نقشی بازی کند؟

این‌که با کسی بگویی و بشنوی، با کسی بخندی و اشک بریزی، خواسته خاصی است؟

این‌که گوشی بخواهی که تو را بشنود، زبانی که تو را صحبت کند و چشمانی که نگاهت در نگاهشان حل شود، خواسته بزرگی است؟

این عجیب است که گاهی فقط می‌خواهی دیوانه باشی و دیوانگی کنی و برای دیوانگی‌هایت همبازی داشته باشی؟ این‌که جرمی کنی و شریک جرمی داشته باشی و آخر سر به دلیل راز مشترکی که دارید، به همدیگر چشمک بزنید؟

 

مگر نه اینکه معمولی هستیم؟ مگر نه اینکه به حکم معمولی بودن، دستمان می‌خواهد دستی را محکم بفشارد و از گرمایش گرم شود؟ تنمان می‌خواهد تنی را در آغوش بگیرد و در همان آن تا اعماق وجودمان احساس کنیم که انگار زیادتر شده‌ایم؟ و قلبمان می‌خواهد که نگاهی را از راه چشمانمان به درونش راه دهد تا آن را فتح کند؟
آیا غیر از این است؟
آیا ما معمولی نیستیم؟

از چه می‌گفتم که بیخود شد قلم؟
از چه می‌نالد پیاپی دم به دم؟
از چه می‌سوزد دل افسرده‌ام؟
گونه‌های سرخ سیلی‌خورده‌ام؟


 

 

نظرات  (۱)

شعر قشنگیه...اما غمگینه
پاسخ:
از مرحوم نادر ابراهیمی هستش به نظرم 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی