شهرآشوب

رسم عاشق‌کشی و شیوه شهرآشوبی، جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود

شهرآشوب

رسم عاشق‌کشی و شیوه شهرآشوبی، جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود

شهرآشوب

سوگند به قلم و آنچه می‌نویسند...

قلم را دوست دارم!

۱۲ مطلب در فروردين ۱۳۹۶ ثبت شده است

۳۱
فروردين

طاغوت
باسمه تعالی

 

بیا ببخشا یا برو جفا کن؟؟؟
حتی تصور این که در آخر قرار باشد که این همه پوچی گریبانت را بگیرد، حقیقتا ترسناک است.

چرا مولانا اینگونه صحبت می‌کند؟ با کیست؟ چه می‌گوید؟ چه دردی دارد؟
یعنی به انتها برسی و فقط موج سودا؟
یعنی به انتها برسی و برایت مهم نباشد که
"بیا ببخشا یا برو جفا کن"
نمی‌دانم.
 

  • سینا طاهری
۲۷
فروردين

باسمه تعالی

دنده عقب

چند وقت پیش داشتم با یکی از رفقا درد دل می‌کردم.

نمی‌دانم تا به حال این اتفاق برای شما افتاده که بعد از مدتی که برای رسیدن به یک هدف ] که حداقل به نظر خودتان متعالی است [، درگیر یک مسیر و راه می‌شوید، یک لحظه به خودتان می‌آیید و می‌بینید مسیری که قرار بود شما را به آن برساند، خودش به هدف شما تبدیل شده.

اینکه این حس را بفهمید و بپذیرید و آن را باور کنید، تلخ است. اما چاره‌ای نیست...

خود من به شدت مبتلای این قضیه هستم. بعد از مدتی یادم می‌رود که چه بود و چه شد که الان اینجا و در این مرحله هستم. اصلا هدفم چه بود که قدم در این مسیر گذاشتم؟ با خودم چه آرمان‌هایی داشتم؟ می‌خواستم به چه چیزهایی پایبند باشم؟
بدبختی هم غالبا همین است. این است که یکدفعه جای فرم و محتوا عوض می‌شود. یعنی فرم تبدیل به محتوا می‌شود.

در مسیر می‌روی و می‌روی و پیشرفتی هم که داشته‌ای، کاملا مشهود است. ولی نه، انگار یک جای کار می‌لنگد. آنطور که باید باشد، نیست.

حرکت دارم، راکد نیستم... اما شاید دارم دنده عقب می‌روم. { توجه کنید که دنده عقب رفتن، لزوما بد نیست و همین است که کار را سخت می‌کند!!!}  

  • سینا طاهری
۲۵
فروردين

پوستر تریبون آزاد جامعه اسلامی شریف با موضوع جنسیت
باسمه تعالی

تریبون آزاد مسئله جنسیت در ایران امروز

روز دوشنبه مورخ ۱۳۹۶/۱/۲۱ چهارمین تریبون آزاد جامعه اسلامی شریف با موضوع "مسئله جنسیت در ایران امروز" در دانشگاه شریف و زیر برج ساختمان ابن‌سینا این دانشگاه برگزار شد.

سوخت، همین را می‌توانم بگویم. فرصت خوبی بود برای بچه‌های مذهبی و دغدغه‌مند که بیایند و حرف‌هایشان را درباره این موضوع بزنند. بیایند و انحصار حرف زدن درباره این مسئله را از دست انجمن اسلامی دانشگاه بگیرند. اما نیامدند. فرصت را از دست دادند.

چرا بچه‌مذهبی‌ها در این تریبون‌ها شرکت نمی‌کنند؟ چرا فرصت‌ها را از دست می‌دهند؟ چرا منفعلانه برخورد می‌کنند؟

  • سینا طاهری
۲۳
فروردين

باسمه تعالی


احساس چیست؟


سوال: احساس چیست؟ چه اعتباری دارد؟ تا چه حد قابل اعتماد است؟
حس تنهایی که بعضاً بر وجود ما مستولی می‌شود یا حس نارضایتی‌ای که گاهی اوقات نسبت به خودمان و در درونمان بوجود می‌آید، تا چه حد قابل اعتماد است؟
آیا صرفا حسی ساده، معلول اتفاقاتی که به مرور زمان در اطرافمان رخ می‌دهند، نیست؟

سوال بعدی: زندگی چقدر پیچیده است؟ چقدر ساده است؟ چقدر پیچیده‌اش می‌کنیم؟ چقدر ساده‌اش کردیم؟ پیچیدگی‌های زندگی کدامند؟ سادگی‌هایش چه؟

باز هم سوال: سعادت کدام است؟ خوشبختی برای ما چه معنایی دارد؟ بدبختی را در چه می‌بینیم؟ آرامش کدام است؟ اگر وجود دارد، راه رسیدن به آن کدام است؟

نمی‌دانم، شاید طرح همین سوالات هم نوعی جهل مرکب است که گریبانگیر من شده است. شاید طرح این سوالات، نشان می‌دهد که خیلی سیر شده‌ام. نشان می‌دهد که گرسنه نیستم.
آدم گرسنه مگر به این چیزها فکر می‌کند؟ گمان نمی‌کنم...

احساس نمی‌کنم که قرار باشد در آخر اتفاق خاصی بیفتد! می‌دانی؟ همان "نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ مَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ" بگذریم...

اما خب، واقعا احساس آرامش ندارم. یک چیزی انگار درست نیست. یک جای کار انگار دارد می‌لنگد. این احساس ناآرامی را که نمی‌توانم انکار کنم، می‌توانم؟ اکثرمان فکر می‌کنم که ناآرامیم. فکر می‌کنم اپیدمی‌ای شده است. عجب...

خب چرا اینطور شده است؟ یعنی چرا اکثرمان داریم می‌نالیم؟ چرا اکثرمان از خودمان راضی نیستیم؟ چرا اکثرمان از شعرها و آهنگ‌های افسرده خوشمان می‌آید؟
چرا به طرز عجیبی همه‌مان فکر می‌کنیم که عاشقیم؟

به نحوی خودمان را سرگرم می‌کنیم، قبول نداری؟ یکجور زمین بازی است.

این ناآرامی هم نمی‌دانم برای چیست. شاید ضعف ایمان باشد. اعتقاداتمان احساس می‌کنم که خیلی کم‌رنگ شده است. دستآویزی نداریم. نمی‌دانیم باید به چه بند شویم. نه؟

مخلص کلام اینکه خیلی زمانه عجیبی شده.
به نظرم بی‌خیال... سعی می‌کنم که دیگر از این جور پست‌ها نگذارم اما قول نمی‌دهم.

  • سینا طاهری
۱۳
فروردين

تریبون آزاد شریف، پیشرفت بعد از انقلاب
باسمه تعالی

 

تریبون آزاد پیشرفت بعد از انقلاب اسلامی

 

روز سه‌شنبه مورخ ۲۶ بهمن سال ۹۵، تریبون آزاد دانشجویی با موضوع پیشرفت بعد از انقلاب اسلامی در دانشگاه صنعتی شریف به همت جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف برگزار شد.
برگزاری این برنامه برای من که مسئول آن بودم، همراه بود با تجربیات تلخ و شیرین زیاد که می‌خواهم درباره آن‌ها بنویسم.

  • سینا طاهری
۱۲
فروردين

باسمه تعالی

خاطرات شمال محاله یادم بره!!!

چهارشنبه (مورخ ۱۳۹۶/۱/۱۲) ساعت ۹ صبح پدرم من را از خواب بیدار کرد. فقط دو ساعت خوابیده بودم. تا ۷ صبح بیدار مانده بودم. به‌خاطر این اینترنت شبانه نامحدود. بیدارم که کرد یک نگاهی به قیافه من انداخت و خندید. فکر می‌کنم به‌خاطر واکنش سریعم در بیدار شدن از خواب بود. رفتم کنار شومینه. با صورت رفتم توی بالش بغل شومینه. آن‌جا هم نیم‌ساعتی خوابیدم. دوباره بیدارم کرد. گفت صبحانه می‌خواهی؟ از خدایم بود. از بعد از سفر کربلا دیگر صبحانه نخورده بودم.

ساعت ۱۱ از خانه زدیم بیرون. من و بابا، به سمت شمال...

  • سینا طاهری
۱۱
فروردين

dislike

باسمه تعالی


اینستاگرامولوژی


اینستاگرام یا شما را بی‌تفاوت و یا راضی می‌کند. این خاصیتش است. خاصیت فضای مجازی است.
اگر اینستاگرام در کنار آن قلب، یک قلب شکسته هم می‌گذاشت، چه می‌شد؟ یعنی می‌توانستیم یک عکس را
dislike کنیم. به نظرتان چه اتفاقی می‌افتاد؟

  • سینا طاهری
۰۸
فروردين

ماجرای نیمروز

باسمه تعالی


ماجرای نیمروز


روز دوشنبه مورخ ۱۳۹۶/۱/۷ با برادرم به سینما آزادی برای دیدن فیلم
"ماجرای نیمروز" رفتیم. در ابتدا خیلی صریح می‌گویم که دیدن این فیلم را از دست ندهید. قسمتی از فیلم که گروه اطلاعاتی در حال تدارک برای "زدن"( این اصطلاحی بود که در فیلم برای حمله به خانه‌های تیمی منافقین استفاده می‌شد. اشتیاق کمال برای "زدن" خانه‌های تیمی باعث خنده حضار می‌شد) خانه زعفرانیه هستند، احساس می‌کردم که ضربان قلبم تند شده است. البته دلیلش علاوه بر فضاسازی عالی فیلم از دوران اوایل انقلاب، این نیز هست که اطلاعات تاریخی من در مورد منافقین و اینکه موسی خیابانی( از سرکرده‌های منافقین ) که بود و چه کرد، خیلی کم بود.
در پایان فیلم هم ملتی که آمده بودند، شروع کردند به دست زدن که این اتفاق برای کمترین فیلمی پیش می‌افتد.

  • سینا طاهری
۰۶
فروردين

ایوان نجف

باسمه تعالی


آیا گرگ‌ها عاشق می‌شوند؟

در یک سفری بودیم. در کاروان یک خانواده پنج نفره بودند. یک زن و شوهر و دختر کوچکشان و پدر و مادر زنِ خانواده. اسمشان را می‌گذارم خانواده "ز"

  • سینا طاهری
۰۶
فروردين

مردی به نام اوه
باسمه تعالی

مردی به نام اُوه

" کسی که از این رمان خوشش نیاید، بهتر است هیچ کتابی نخواند "
این قسمتی از توصیفی است که مجله آلمانی
"اشپیگل" از کتاب مردی به نام اُوه ارائه می‌دهد.
مردی به نام اوه ( به سوئدی:
En Man Som Heter Ove ) ( به انگلیسی: A Man Called Ove ) اولین رمان فردیک بکمن ( Fredrik Backman ) سوئدی است. مترجم کتاب خانم فرناز تیمورازُف است و نشر نون کتاب را با قیمت ۲۴۰۰۰ تومان در اختیار ما قرار داده است.

  • سینا طاهری