مبعوثین

گوید این آواز، ز آواها جداست. زنده کردن، کار آواز خداست

مبعوثین

گوید این آواز، ز آواها جداست. زنده کردن، کار آواز خداست

درباره بلاگ
مبعوثین

سوگند به قلم و آنچه می‌نویسند...

من، سینا طاهری، قلم را دوست دارم!

پربیننده ترین مطالب
۱۲ آذر ۹۶ ، ۱۵:۲۲

ظلم با سلاح سکوت

ظلم با سلاح سکوت

جمله باید کوتاه باشد و رئال. هرچقدر کوتاهتر باشد، ذهن را کمتر وارد پیچیدگی‌های کلامی می‌کند و پیام جمله مستقیما و بدون گذر از پستی بلندی‌های ادبی، بر ذهن مخاطب می‌نشیند.

جملات بعضی اوقات شمشیر هستند، می‌برند. کلام می‌شود سلاح!
کلام هرچقدر کوتاهتر، تاثیرگذارتر، برنده‌تر!

جملات باید میل کنند به صفر، باید تا می‌توانند کوتاه شوند تا آنجا که دیگر نباشند... کلام در انتها باید تبدیل به سکوت شود...
آن وقت سکوت می‌شود یک اسلحه، تیز و بران!

سکوت آن وقت می‌شود سلاح که از بی‌تفاوتی باشد، از بی‌اهمیتی باشد،
سکوت اگر سلاح شود، اگر ببرد، آن را مجروح می‌کند که سخت به کلام تو نیاز دارد.

سکوت رنگ ندارد، اما سریع رنگ می‌گیرد. اگر در برابر ظلم باشد، می‌شود از رنگ ظلم،

ساکت می‌شود ظالم...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
این مطلب را برای نشریه دانشجویی عطش نوشتم. حدود ۲ ماه پیش

سینا طاهری
۱۹ مهر ۹۶ ، ۲۱:۱۸

سرگیجه


پوستر فیلم سرگیجه
باسمه تعالی


ورتیگو


سرگیجه (vertigo) نام فیلمی است به کارگردانی آلفرد هیچکاک که در سال 1958 ساخته شده است. در این فیلم هیچکاک برای انتقال حس سرگیجه شخصیت اول داستان به مخاطب از تکنیک "دالی زوم" استفاده کرده است بدین معنا که با زوم کردن لنز دوربین روی سوژه و از طرفی عقب بردن دوربین فیلمبرداری، بیننده دچار حس سرگیجه می‌شود.

سینا طاهری
۰۷ مهر ۹۶ ، ۲۰:۵۰

گزارش ناتمام

این گزارش درباره عملکرد و مکانیزم‌های اجرایی سازمان ملل قرار بود خیلی خیلی مفصل‌تر از این حرفها باشد. دوستانی که در ابتدا کار را کلید زده بودند، چندان پیگیر نشدند. من هم بیخیال نوشتن بقیه‌اش شدم :)

دریافت گزارش
عنوان: گزارشی درباره مکانیزم‌های اجرایی شورای امنیت سازمان ملل

سینا طاهری
۰۶ مهر ۹۶ ، ۱۹:۱۲

باشد، این را هم می‌گویم!

باسمه تعالی


باشد، این را هم می‌گویم!


من هرچه بگویم تکراری می‌شود. حرف هم اگر تکراری بشود، بی‌اثر می‌شود. آن را می‌شنوی، یک گوشَت می‌شود در، یک گوشَت می‌شود دروازه...

به یک ورودی چه می‌توان گفت؟

تبریک بگویم؟ سرت پر است از این تبریک‌ها، اینقدر بادت کرده‌اند که تا هوا رفته‌ای. دمت هم گرم! زحمت کشیده‌ای. چند سال تلاش کرده‌ای، شب و روزت را یکی کرده‌ای. شریف حق توست. آن را سر بکش، مثل یک لیوان شربت اعلا!
باشد، این را می‌گویم! ورودی‌جان، تبریک... خوش آمدی!

سینا طاهری
۱۶ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۵۴

چالش حقیقت


باسمه تعالی

حقیقت

+ چقدر احساساتی هستی؟
- به نظر خودم خیلی احساساتی هستم، اما فیدبکی که از دیگران دارم این هست که چندان احساساتی نیستم! به خاطر اینکه معمولا احساسات خودم را بروز نمی‌دهم.

+ از چی پشیمانی؟
- طبیعتا بعضی چیزها هستند که وقتی به یادشان میفتم، تمام وجودم از پشیمانی می‌سوزد. اگر بخواهم تک تک نام ببرم، باید به خیلی چیزها اشاره کنم، خیلی... اما به همه این تلخی‌ها به چشم تجربه نگاه می‌کنم و الان از اینکه آنها را انجام داده‌ام خوشحالم...

سینا طاهری
۲۹ خرداد ۹۶ ، ۰۳:۱۱

من آدم متفاوتی می‌شدم اگر...

سرنوشت

باسمه تعالی


من آدم متفاوتی می‌شدم اگر...!


می‌گویم: بعضی وقت‌ها که به گذشته اندکم نگاه می‌کنم، می‌بینم که در مراحلی سرنوشتم بر اساس چه کنش‌های کوچک و ریزی شکل گرفته است. "احساسی" زودگذر، یک "آری" یا یک "نه"، یک "تصمیم" که پایه‌هایش مشخص نیستند. یک "دیدار" ، یک "جاذبه" ناخودآگاه که هیچ‌وقت دلیلش را نفهمیده‌ای. رفتارهایی بر اساس یک "احتمال"، فقط یک "شاید" ساده!!!

سینا طاهری
۲۲ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۱۸

سکوت و قلب ترسناک

سکوت

باسمه تعالی


سکوت و قلب ترسناک


نمی‌دانم باید چیزی بگویم یا نه؟ آیا سکوت خود می‌تواند گویای تمام احساساتی باشد که در درون من وجود دارد؟

سکوت هیچ وقت علامت رضایت نبوده است. یک حس ترس است. ترس از دست دادن رضایت‌های حداقلی.

سکوت، تلاش آزمندانه‌ای است در جهت احیای امیدی از دست رفته. امیدی نه سفید رنگ، بلکه ظلمانی و یاس‌آور.

سکوت همان آرامش قبل از طوفان است، آن آتش زیر خاکستر...

سکوت، ترس است. ترسی که انسان نسبت به قلب خود دارد. آری،  انسان وقتی از قلب خود بترسد، سکوت می‌کند.

سینا طاهری
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۰۳:۰۵

کاش قبا بودمی

کاش قبا بودمی

 

باسمه تعالی

 

کاش قبا بودمی

 

جان و جهان! دوش کجا بوده‌ای
نی غلطم، در دل ما بوده‌ای

سینا طاهری
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۰۲:۲۸

گهواره جهل در فضای عدم

عدم


باسمه تعالی


گهواره جهل در فضای عدم


"عدم" اگر "وجود" داشته باشد، تماما سفیدی‌ست، اوج آرامش و خوش‌بختی...
"عدم" چنان لطافتی دارد که می‌خواهی تو را به آغوش بکشد. می‌خواهی جزیی از آن شوی، در اعماق آن گم شوی و دیگر خودت را پیدا نکنی.
"جهل" یک گهواره است که چون کودکی در هوای مطبوع آن و لطافت ظلمانی آن به خوابی آرام فرو می‌روی.

"جهل" گهواره‌ایست به رنگ سیاه مطلق، در فضای عدم. باید در آن خوابید و بیدار نشد که اگر بیدار شوی و سیاهی مهدت را ببینی، اگر بیدار شوی و ظلمت بسترت را دریابی، به "وجود" آمده‌ای.

"وجود" در بستری از "جهل و تاریکی"

سینا طاهری
۱۷ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۱۱

جهل مقدس در تهران

pray for tehran

باسمه تعالی


به عنوان یک دانشجو چه کار می‌توانم بکنم؟


خبر برای همه ما تکان‌دهنده بود. سد امنیتی محکمی که پشت آن ایستاده بودیم و به آن افتخار می‌کردیم، فرو ریخت. اینکه داعش توانست این سد را بشکند، به نظر من مسئله‌ی عجیبی نیست. این اتفاق روزی می‌افتاد و امروز همان روز بود. اما برای من عجیب بود که چرا خیلی‌ها نسبت به این مسئله برخوردی طنزگونه داشتند؟ چرا به نحوی همه ما در برخورد با این خبر سِر شده بودیم؟ چرا در اعماق دلمان نسبت به این حادثه بی‌تفاوت بودیم؟

به این فکر کنیم که در حال حاضر ما چه کار می‌توانیم بکنیم؟

سینا طاهری
http://avazak.ir/abzar/salavat/index.php?id=10083&tc=000000&bg=E3E4E6&bc=E76073&sb=E76073&nc=000000&sc=000000