شهرآشوب

رسم عاشق‌کشی و شیوه شهرآشوبی، جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود

شهرآشوب

رسم عاشق‌کشی و شیوه شهرآشوبی، جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود

شهرآشوب

سوگند به قلم و آنچه می‌نویسند...

قلم را دوست دارم!

۲۷
دی

باسمه تعالی


داستان باورنکردنی(۱)


صبح زود از خواب بلند شدم. لباس‌های ورزشی‌ام را تنم کردم و به پارک رفتم. کمی دویدم و ورزش کردم به حدی که بدنم خیس شد.

به خانه برگشتم. دوش گرفتم و صبحانه مفصلی خوردم. ایمیل و توییتر و تلگراممم را چک کردم. با توجه به لیستی که از روز قبل برای خودم نوشته بودم، تمام کارهایی که باید تلگرامی پیگیری می‌کردم، انجام دادم و دیگر تا فردا صبح به این شبکه‌های اجتماعی کاری نداشتم. دستان مادر و پدرم را بوسیدم. پیشانی‌ام را بوسیدند. گونه برادرم را نیز. از آن‌ها خداحافظی کردم.

  • سینا طاهری
۱۱
دی

باسمه تعالی

خواسته‌های معمولی، خیلی معمولی!

 

خیلی عجیب است که معمولی‌ها کسی را داشته باشند که بتوانند ساعت‌ها با او درباره همه چیز صحبت کنند؟

خیلی عجیب است که احساساتمان را، از متعالی‌ترین آن‌ها تا پیش‌پاافتاده‌ترینش با کسی در میان بگذاریم؟ بدون تعارف، بدون خجالت و بدون این‌که کسی نقشی بازی کند؟

  • سینا طاهری
۰۷
دی

باسمه تعالی

معمولی، معمولی، معمولی

 

من یک انسان معمولی هستم و با ظاهری معمولی. قد متوسط، هیکل متوسط. چشم‌ و بینی و لب معمولی و تقریبا هیچ نکته خاصی درصورتم یافت نمی‌شود. (البته شاید بتوان چشم‌های روشن را نکته خاصی دانست)
مادرم معمولی است، پدرم معمولی‌تر! معمولی‌زاده‌ام و فرزند معمولی‌زاده‌ها!

  • سینا طاهری
۳۰
آذر

باسمه تعالی

وقتی زلزله آمد...

 

وقتی زلزله آمد، به خیلی چیزها فکر کردم. به خیلی چیزها و احساس می‌کنم که این «خیلی چیزها»، شاید (( می‌گویم شاید، بلکه پل‌های پشت سرم قابل عبور بمانند!!! )) نقبی باشند به درون من و آنچه که در آن می‌گذرد. انگار این «چیزها» خیلی وقت بود که فرصت ظهور و بروز پیدا نکرده بودند.

  • سینا طاهری
۱۲
آذر

ظلم با سلاح سکوت

جمله باید کوتاه باشد و رئال. هرچقدر کوتاهتر باشد، ذهن را کمتر وارد پیچیدگی‌های کلامی می‌کند و پیام جمله مستقیما و بدون گذر از پستی بلندی‌های ادبی، بر ذهن مخاطب می‌نشیند.

جملات بعضی اوقات شمشیر هستند، می‌برند. کلام می‌شود سلاح!
کلام هرچقدر کوتاهتر، تاثیرگذارتر، برنده‌تر!

جملات باید میل کنند به صفر، باید تا می‌توانند کوتاه شوند تا آنجا که دیگر نباشند... کلام در انتها باید تبدیل به سکوت شود...
آن وقت سکوت می‌شود یک اسلحه، تیز و بران!

سکوت آن وقت می‌شود سلاح که از بی‌تفاوتی باشد، از بی‌اهمیتی باشد،
سکوت اگر سلاح شود، اگر ببرد، آن را مجروح می‌کند که سخت به کلام تو نیاز دارد.

سکوت رنگ ندارد، اما سریع رنگ می‌گیرد. اگر در برابر ظلم باشد، می‌شود از رنگ ظلم،

ساکت می‌شود ظالم...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
این مطلب را برای نشریه دانشجویی عطش نوشتم. حدود ۲ ماه پیش

  • سینا طاهری
۱۹
مهر


پوستر فیلم سرگیجه
باسمه تعالی


ورتیگو


سرگیجه (vertigo) نام فیلمی است به کارگردانی آلفرد هیچکاک که در سال 1958 ساخته شده است. در این فیلم هیچکاک برای انتقال حس سرگیجه شخصیت اول داستان به مخاطب از تکنیک "دالی زوم" استفاده کرده است بدین معنا که با زوم کردن لنز دوربین روی سوژه و از طرفی عقب بردن دوربین فیلمبرداری، بیننده دچار حس سرگیجه می‌شود.

  • سینا طاهری
۰۷
مهر

این گزارش درباره عملکرد و مکانیزم‌های اجرایی سازمان ملل قرار بود خیلی خیلی مفصل‌تر از این حرفها باشد. دوستانی که در ابتدا کار را کلید زده بودند، چندان پیگیر نشدند. من هم بیخیال نوشتن بقیه‌اش شدم :)

دریافت گزارش
عنوان: گزارشی درباره مکانیزم‌های اجرایی شورای امنیت سازمان ملل

  • سینا طاهری
۰۶
مهر

باسمه تعالی


باشد، این را هم می‌گویم!


من هرچه بگویم تکراری می‌شود. حرف هم اگر تکراری بشود، بی‌اثر می‌شود. آن را می‌شنوی، یک گوشَت می‌شود در، یک گوشَت می‌شود دروازه...

به یک ورودی چه می‌توان گفت؟

تبریک بگویم؟ سرت پر است از این تبریک‌ها، اینقدر بادت کرده‌اند که تا هوا رفته‌ای. دمت هم گرم! زحمت کشیده‌ای. چند سال تلاش کرده‌ای، شب و روزت را یکی کرده‌ای. شریف حق توست. آن را سر بکش، مثل یک لیوان شربت اعلا!
باشد، این را می‌گویم! ورودی‌جان، تبریک... خوش آمدی!

  • سینا طاهری
۱۶
شهریور


باسمه تعالی

حقیقت

+ چقدر احساساتی هستی؟
- به نظر خودم خیلی احساساتی هستم، اما فیدبکی که از دیگران دارم این هست که چندان احساساتی نیستم! به خاطر اینکه معمولا احساسات خودم را بروز نمی‌دهم.

+ از چی پشیمانی؟
- طبیعتا بعضی چیزها هستند که وقتی به یادشان میفتم، تمام وجودم از پشیمانی می‌سوزد. اگر بخواهم تک تک نام ببرم، باید به خیلی چیزها اشاره کنم، خیلی... اما به همه این تلخی‌ها به چشم تجربه نگاه می‌کنم و الان از اینکه آنها را انجام داده‌ام خوشحالم...

  • سینا طاهری
۲۹
خرداد

سرنوشت

باسمه تعالی


من آدم متفاوتی می‌شدم اگر...!


می‌گویم: بعضی وقت‌ها که به گذشته اندکم نگاه می‌کنم، می‌بینم که در مراحلی سرنوشتم بر اساس چه کنش‌های کوچک و ریزی شکل گرفته است. "احساسی" زودگذر، یک "آری" یا یک "نه"، یک "تصمیم" که پایه‌هایش مشخص نیستند. یک "دیدار" ، یک "جاذبه" ناخودآگاه که هیچ‌وقت دلیلش را نفهمیده‌ای. رفتارهایی بر اساس یک "احتمال"، فقط یک "شاید" ساده!!!

  • سینا طاهری