شهرآشوب

رسم عاشق‌کشی و شیوه شهرآشوبی، جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود

شهرآشوب

رسم عاشق‌کشی و شیوه شهرآشوبی، جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود

شهرآشوب

سوگند به قلم و آنچه می‌نویسند...

قلم را دوست دارم!

۴ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

۲۰
شهریور

سفرنامه عراق

نجف

با بوی غذایی که در هواپیما پیچیده شده بود، از خواب بلند شدم. خیلی گرسنه بودم. حدود ۱۲ ساعت چیزی نخورده بودم و همین عامل کافی بود که حتی غذای نه چندان داغ و دلچسب هواپیما هم برایم خوشمزه باشد. از صادق سلمانی که کنارم نشسته بود پرسیدم که چقدر خواب بودم، گفت حدود یک ربعی. خیلی تعجب کردم. خودم فکر می‌کردم که حداقل یک‌ ساعت خوابیده‌ام. شارژ شده بودم. پرواز از آنچه که فکرش را می‌کردم، کمتر طول کشید. تقریبا یک ساعته به مقصد رسیدیم. فرودگاه نجف. در تمام مدتی که در هواپیما بودیم، مانیتور هواپیما یک مداحی و سرود خستگی‌آور و پرملال را پخش می‌کرد. وقتی که هواپیما به زمین نشست و توقف کرد، ملت همیشه عجول، مثل همیشه،  به سرعت از صندلی‌هایشان بلند شدند که پیاده بشوند. یکی نیست به اینها بگوید که حداقل صبر کنید که درهای هواپیما باز شود. تاکسی که نیست. کمی طول می‌کشد. آرام باشید.

  • سینا طاهری
۰۸
شهریور
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • سینا طاهری
۰۶
شهریور

دانشگاه،مترو و دیگر هیچدانشگاه، مترو و دیگر هیچ...

هر از گاهی با خودم می‌گویم ای کاش خوابگاهی بودم. با اینکه خیلی کم در محیط خوابگاههای دانشگاه بودم ولی احساس می‌کنم که حداقل برای من یکی، بودن در خوابگاه می‌توانست مفید باشد. به طور معمول روزهایی که به دانشگاه می‌روم، تا بعد از اذان مغرب در دانشگاه می‌مانم. بعد هم آش و لاش از مسجد دانشگاه به سمت متروی حبیب‌الله می‌روم و عملا جنازه‌ای از من به خانه می‌رسد که تنها عملیاتی که می‌تواند در منزل انجام دهد، خوردن شام است و

  • سینا طاهری
۰۵
شهریور

Freedomمی‌خواهم آزاد باشم

این نوشته صرفا نظر شخصی من است درباره کرسی‌های آزاد اندیشی و چالش‌ها و مشکلاتی که جامعه دانشجویی کشور برای برگزار کردن آن‌ها در پیش رو دارد. ناگفته پیداست که من نه جامعه‌شناس و نه اسلام‌شناس هستم. تنها دانشجویی ساده هستم که تا حدی در محیط اطرافم تامل کرده‌ام، همین و بس!!!

  • سینا طاهری