شهرآشوب

رسم عاشق‌کشی و شیوه شهرآشوبی، جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود

شهرآشوب

رسم عاشق‌کشی و شیوه شهرآشوبی، جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود

شهرآشوب

سوگند به قلم و آنچه می‌نویسند...

قلم را دوست دارم!

می‌خواهم آزاد باشم

جمعه, ۵ شهریور ۱۳۹۵، ۰۲:۳۰ ق.ظ

Freedomمی‌خواهم آزاد باشم

این نوشته صرفا نظر شخصی من است درباره کرسی‌های آزاد اندیشی و چالش‌ها و مشکلاتی که جامعه دانشجویی کشور برای برگزار کردن آن‌ها در پیش رو دارد. ناگفته پیداست که من نه جامعه‌شناس و نه اسلام‌شناس هستم. تنها دانشجویی ساده هستم که تا حدی در محیط اطرافم تامل کرده‌ام، همین و بس!!!

***

به نظرم اساسی‌ترین انتقاد در این زمینه به دانشجویان وارد است. نمی‌گویم مسئولین دانشگاهی بی‌تقصیر بوده‌اند، اما در حقیقت عدم پیگیری این مسئله توسط دانشجویان، سبب شده است که مسئولین نیز کمتر به این مورد توجه کنند. که البته از دلایل دیگر این کم توجهی، می‌توان به این نکته اشاره کرد که مطمئنا با برگزاری تریبون‌های آزاد و کرسی‌های آزاد اندیشی، ذره‌بینی بوجود می‌آید برای بررسی و در نظر داشتن تمام عملکردهای مسئولان اجرایی کشور. و خب این امری بدیهی است که تمام ما، از زیر ذره بین قرار گرفتن، بدمان می‌آید و مطمئنا انتقاد هر چند داروست، اما دارویی تلخ است!!!

میگویم اساسی‌ترین انتقاد به جامعه دانشجویی کشور وارد است. برای چه؟

دانشجویان ما کیستند؟ هویتشان چیست؟ تفکراتشان چیست؟

بی‌تفاوتی و بی‌تفاوتی و بی‌تفاوتی!!! دانشجو دیگر کسی نیست! دانشجو دیگر تفکری ندارد! دانشجو دیگر هویتی ندارد!

***

میگویم و میگویی آزاد اندیشی! آزاد + اندیشیدن

دانشجویان دیگر آزاد نیستند. تفکراتشان در جایی گیر کرده است. اصلا دیگر نمی توانند بیندیشند. شاید هم نه، می اندیشند ولی روش فکری درستی ندارند! احساسات و تعصبات، خود را به جای اندیشه می نمایانند. منطق روز به روز در دانشگاهها ضعیفتر و کم رنگتر میشود. کرسی های آزاد اندیشی زمانی مؤثر واقع خواهند بود که تضارب آرا و عقاید و افکار در آنها صورت بگیرد نه تضارب و زد و خوردِ تعصبات و نفسانیت ها و بتهای هر جناح سیاسی.

 

باز هم میگویم و بر این نکته تاکید دارم که ذهن دانشجویان ما به دلیل مسائل مختلفی که یا توسط فرآیندهای غلط جامعه خودمان و یا جوامع غربی ساخته شده است، دیگر آزاد نیست.

 

دانشجو دیگر از خودش آرمانی ندارد. آرزوی بزرگی ندارد. اگر آرمانی هست، آرمان فلان حزب است و اگر آرزویی هست، آرزوی فلان شخصیت.

 

دانشجو معیارهایش را از دست داده است. جهان را در هیچ قالب خاصی نمیبیند. دستگاه فکری مشخصی ندارد. از دلایل کارهایش که بپرسی، تا چند سوال اول را به تو جواب میدهد، اما بعدش میماند. دیگر نمیداند چه بگوید. چون هیچ وقت ننشسته تا عقایدش را خوب زیر و رو کند!!!

 

به نظر بنده فاصله زیادی تا برگزاری کرسی های آزاداندیشی دانشجویی داریم. باید قبل از اینکه درصدد برگزاری این مهم باشیم، به دانشجویان تلنگری بزنیم. باید یکبار افکار تمام دانشجویان را ریسِت کرد. باید یکبار ذهنشان را تخلیه کرد. چون با رویه فعلی، برگزاری اینگونه تریبونهای آزاد، نه تنها سبب همدلی و رسیدن به نتیجه مشخص نمیشود، بلکه سبب دور شدن جناحها و بیتفاوتی بیشتر دانشجویان نسبت به مسائل و دغدغه های مهم مملکتی میشود.

 

سوالی که پیش می آید این است که خب، چه کار میتوان کرد تا دانشجویان از این رخوت و سستی و بیتفاوتی درآیند؟ ان شاءالله برای بعد

 

والسلام

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی